رونمایی کتاب پولاد

به مناسبت هفته دفاع مقدس؛ ا

اکتاب 'پولاد' رونمایی شدا

 

کتاب 'پولاد' خاطرات و زندگی نامه سردار شهید حسینقلی علایی فرمانده گردان حبیب بن مظاهر لشکر ۳۱ عاشورا به مناسبت هفته دفاع مقدس رونمایی شد.

به گزارش خبرگزاری شبستان از اردبیل، کتاب "پولاد" خاطرات و زندگی نامه سردار شهید حسینقلی علایی فرمانده گردان حبیب بن مظاهر لشکر 31 عاشورا، صبح امروز (5 مهر) با حضور فرمانده سپاه حضرت عباس (ع) استان اردبیل، جمعی از مسئولان استانی و اعضای کانون های فرهنگی هنری اردبیل در حسینیه نمایشگاه رزمی فرهنگی عملیات والفجر 4 واقع در دریاچه شورابیل رونمایی شد.

 

این کتاب توسط هسته پژوهش کانون فرهنگی هنری شهید علایی شهرستان بیله سوار استان اردبیل گردآوری وتدوین شده است که در مراسم رونمایی این کتاب از امامعلی اسدی مدیر مسئول کانون فرهنگی هنری شهید علایی با لوح سپاسی تجلیل شد.

 

به گزارش خبرگزاری شبستان از اردبیل، سردار شهید حسینقلی علایی در سال 1343 در روستای فولادلو قویی شهرستان بیله سوار استان اردبیل به دنیا آمد و در رشته کشاورزی تحصیل کرده و پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گردید که به دلیل شایستگی ها و رشادت های خود به مقام فرماندهی سپاه شهرستان پارس آباد منصوب شد.

 


فعالیت های سیاسی مذهبی سردار شهید حسنقلی علایی:

 

بچه مسجد بود. او با قرآن بزرگ شده بود. سیمایی از آموزه‌های قرآن را در تعالیم امام خمینی و انقلاب اسلامی ایران می‌دید. از این رو به شدت سرسپرده انقلاب بود درتمامی رخدادها، مناسبت ها و راهپیمایی ها ومراسمات دینی وسیاسی مشارکت فعالی را داشته اند جاذبه فراوانی داشت و با حالت معصوم چهره‌اش افراد زیادی را جذب می‌کرد،.


فرزند انقلاب بود و فکر می‌کرد رفتار او با مردم ، رفتار انقلاب با آن‌ها تلقی می‌شود. از این رو چنان صمیمانه با مردم برخورد می‌کرد و چنان راه و رسم ملاقات و برخورد با رزمنده و مراجعه کننده را به دست آورده بود که همه را شیفته انقلاب می‌کرد.
 

کسانی که با شهید علایی آشنا و یا همکار بودند، او را همچون انسانی به تمام معنی به یاد می‌آورند که متواضع بود، شمرده شمرده صحبت می‌کرد و اگرچه تحصیلات حوزوی نداشت، باری چنان سیما و استدلال‌هایی داشت که انگار سال‌های طولانی در حوزه علمیه تحصیل کرده بوده است.


اهل نماز و روزه بود و آنگاه که روزه مستحبی می‌گرفت، دوستان خود را متعجب می‌ساخت. زیرا آن موقع‌ها در جامعه روزه مستحبی موضوعی ناشناخته بود. شهید علایی یکی از برادرانی بود که ازهمه زودتر نماز خود را شروع می کرد و وقتی که اذان خوانده می شد شهید ازهمه زودتر برای نماز آماده می شد ودر جبهه شب که می شد همه برای گرفتن غذا می رفتند ولی شهید علایی اول نماز را می خواند و بعداز یک ساعت غذا ی خودرا می خوردند . وهمرزمان شهید نقل می کنند ما ندیده ایم که نماز شب او یک روز ترک شود.


شهید از یک خانواده کاملاً مذهبی و آشنا به قرآن به دنیا آمده بود و خانه پدرش مکتب خانه قرآن بود و بیش از صدها نفر در مکتب قرآنی پدرش فارغ التحصیل قرآنی شده بود ه اند شهید علایی از کودکی قرآن خوان بود و آشنایی کامل به قرآن داشت و در تمام مراحل تحصیلی ممتازترین شاگرد در منطقه بود.


در خواندن قرآن فوق الاده بودند وهمکلاسان خود را جهت دیدن آموزش قرآن در حضور پدرشان دعوت می نمودند.

 

درزمان خدمت ودوران پشت جبهه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی واحد بسیج پارس آباد بعنوان یکی از نیروهای برتر منطقه از لحاظ بیان، تحلیل سیاسی و عقیدتی ودر مساجد و روستاهای شهر پارس آباد مطرح بودند و از ایثار گری و فداکاری رزمندگان و وضعیت فعلی کشور دردوران جنگ را بیان و آگاه سازی می کردند با بستر سازی ،شیوه های مناسب و بیانات شیرین شهید علایی اعزامها روز به روز با شوروشوق بیشتر به سمت جبهه های نبرد حق علیه باطل بعمل می آمد شهید علایی از رزمنده های مخلص و انقلابی و مبلغ برجسته و با ایمان بود.

 

ویژگی های اخلاقی سردار شهید حسینقلی علایی:


جوانی با چهره‌ای فراموش نشدنی، سرشار از ادب و معرفت، صمیمی و راحت ، الگوی پای‌بندی و عمل به باورهای خود؛ فرهیخته‌ای متواضع، دارای قدرت استدلال قوی، دارای جاذبه فوق‌العاده، مهربان و خوب همه این‌ها در شخصیت حسین‌قلی علایی جمع بود.


در خانه مهربان و مؤدب بود. اهل صله ارحام بود و در دید و بازدیدها افراد بی‌بضاعت فامیل را مقدم می‌شمرد.


صبور بود، کوه صبر بود. این خصیصه‌ای بود که در سیمایش نیزقابل مشاهده بود. حتی آن‌گاه که برادرش مرادعلی مفقودالاثر شد، حسین‌قلی ذره‌ای خود را نباخت.


کسی بود که هر کس او را می‌شناخت برای سلامتی‌اش دعا می‌کرد. کسی نبود که با طرح مشکلات خود در خانه، اطرافیان را نگران سازد.


کسی پیدا نمی شود که زره ای از آن دلگیر یا ناراحتی دیده باشد همه را به یک چشم می دید و همیشه مرد خاکی بود و هرگز خود را فرمانده احساس نمی کرد بلکه خود را بسیجی واقعی می دید همیشه با بچه ها دوست و برادر بود. یاد و خاطره آن شهید گرامی باد


خاطره سردار مصطفی اکبری با سردار شهید حسینقلی علایی در کتاب نبرد در جزیره:


با طلوع آفتاب بچه های مهندسی کنار جاده ای که منفجر کرده بودیم ، خاکریز زدهند و نیروهارابه پشت جاده کشیدیم. از گردان قاسم (ع) فقط پانزده نفر سالم بودند.تعدادی گونی آوردند. بااینکه خسته بودیم آستین ها را بالازدیم. گونی ها را پر کرده و چند تا سنگر درست کردیم.گرمای هوا عرق مان را درآورد. کارمان که تمام شد برای رفع خستگی بچه ها چند تا کمپوت باز کردم. در آن حین دو گروهان از بچه های گردان امام حسین (ع) سرتا پا خاکی ،خسته و تشنه از راه رسیدند. بقیه کمپوت ها را هم یکی یکی باز کردم و دست آنها دادم. می خواستم آخرین کمپوت گیلاس را بخورم که رزمنده قد بلندی که لباس فرم سپاه به تن داشت، به طرفم آمد. وقتی مقابلم رسید کمپوت را به طرفش گرفتم و گفتم: خسته نباشی دلاور .این هم سهم شما.


کمپوت را از دستم گرفت و دو سه متری دورتر از من پشت خاکریز نشست و کمی از آبش را سرکشید. خستگی از سرو رویش می بارید . گفتم : اسمت چیه برادر؟
دست لای موهای خاکی اش برد و گفت: اسمم علایی است واز بچه های سپاه پارس آباد هستم.


علایی گفت فرمانده دسته است به فاصله چند متر از هم خمپاره فرود آمد و گرد و خاک را بلند کرد. سرک کشیدم ببینم کسی طوری اش نشده باشد. دنباله خمپاره ها قطع نشد. از لبه خاکریز جلو را دیدزدم. با خود گفتم: «نکند می خواهند تک کنند؟»


خبری از تک عراقی ها نشد ولی خمپاره پشت سر هم زمین را شخم زدند. نیروها خو دشان را کشیدند داخل چند سنگری که درست کرده بودیم. سرم را خم کردم واز بالای خاکریز کمی پایین سرییدم. علایی قوطی کمپوت را به دهان برده بود که خمپاره ای در نزدیکی اش ترکید و ترکش خمپاره به سرش خورد. قوطی کمپوت از دستش رها شد وبا صورت روی خاکریز افتاد. خون سرخش با قرمزی آب گیلاس یکی شد و گیلاس ها یکی یکی از داخل قوطی قل خوردند و کنارش افتادند .چند دقیقه بعد اوضاع آرام شد و جنازه علایی را به داخل یکی از سنگرها بردند.

 

وصیت نامه سردار شهید حسینقلی علایی:


« الذین امنو و هارجو و جاهدو فی سبی الله بانوار لهم و انفسهم اعظم روحه و عند الله و اولئک هم الفائزون »


آنان که ایمان آوردند و هجرت کردند و جهاد کردند در راه خدا با مالهایشان و جانهایشان درجه آنان بزرگ است پیش خدا و آنان هستند رستگاران دو عالم دنیا و آخرت.

 

با حمد و سپاس بیکران به پیشگاه باری تعالی و آن وجود لایتناهی وجودی که قدرت و عظمت و رحمت آن بر فکر و اندیشه هیچ بنده وجودی نمی گنجد و هیچ کس یارای شناختن آن را ندارد که هست نمی باشد و تمام عقل ها و اندیشه ها در مقابل عظمت او عاجزند و فقط بیش از هر وسیله با یک طریق و با یک وسیله امکان راه یافتن به بارگاه با عظمت اوست و آن وسیله قلب و دل مومن است، قلب تنها وسیله ای است که عقل و دیگر مصنوعات توان مقابله با آن را ندارند و همیشه قلب مومن بوده که عقلش تاثیر قرارداده و آن قلب قلبی است که از هر گونه زشتی ها و پلیدی ها و نامردیها و بی انصافی ها و بی عدالیت های بری باشد و به فرموده خداوند تزکیه شده باشد و آن قلب است که به کوی معشوقش راه می یابد و به یار وفادارش وفادار می ماند.


بنده حقیر این متن را نوشتم نه به معنی آنکه آنطور هستم نه خدا را می گویم هیچ . بیچاره ام و حقیرم و شرمنده ام و رو سیاهم و توشه راه بدین طولانی را ندارم و قلبم را گناهان و زشتی ها آلوده کرده و این را هم که به جبهه آمده ام و قدم خیلی ناچیزی برداشته ام .از الطاف خداوندی است که ما را هدایت فرموده و نه جسمی به حال ما ننموده و یا بهتر بگویم از برکت وجود امام و رهبرم این انسان والای باطینت این فرزند شجاع و صبور حسین (ع) و این تنها ندا دهنده اسلام، عدالت و انسانیت می باشد که امام هم محبوب خداوند و بنده عاشورا است.


زمانی که این وصیت نامه را می نویسم شاید دو روز بیشتر به عملیات و حمله باقی نمانده است و سربازان اسلام خودشان را آماده می کنند برای یاری اسلام و قرآن و برای کوبیدن سربازان یزید زمان و در حقیقت برای خنثی کردن توطئه شرق و غرب و آماده می شوند برای شهادت و ایثار.


بنده حقیر هم که ذره ای از دریای سپاه اسلام هستم امکان دارد خداوند هم لطفی کند و ما را به پیش خود خواند و شهادت هم نصیب ما گردد و حقیقت این است که ما برای شهادت آماده ایم و مرگ در راه خدا را آرزومندم و اگر این بدنها برای مرگ آفریده شده است پس کشته شدن سرد در راه خدا چه بهتر و اگر پاسدار اسلام اینگونه نباشد نمی تواند بجنگد.


اگر به شهادت رسیدم چند جمله ای به امت اسلامی ایران و به خانواده ام دارم ، چون شهید فقط تعلق به خانواده ندارد. شهید راه اسلام است و اسلام به هم دین همه است. لذا از یک نحو از این امت اسلامی می خواهم دققیا راه خودشان را مشخص کنند و بدانند که چگونه هستند و چگونه باید باشند.


البته قشر عظیمی از این مردم حزب الله هستند و با جان و مال اسلام را یاری می کنند و از هیچ چیزشان مضایقه نمی کنند . ولی یک عده هستند با شک و تردید بسر می برند یقین به حقانیت جمهوری اسلامی ندارند اینها باید خودشان را از شک و شبهه نجات دهند و با جان و مال و عمق ایمان به یاری دین خودشان بشتابند . و یک عده هم هستند که خودشان را بیچاره و ظاهرا اهل نماز وروزه و حج هستند ولی به یاری اسلام و این حکومت اسلامی نمی شتابند و بی تفاوت به مسائل اسلام هستند اینها بدانند از کفار بدترند اینها منافقند و هر کس که اهل نماز و روزه مسلمان است باید امام و جمهوری اسلامی را قبول داشته باشد و هر کس این حکومت را قبول دارد حسینی است وگرنه طرفدار حکومت یزیدیان است و امت اسلامی باید با وحدت و یکپارچگی ایمان و ایثار خودشان کاخ ستمگران شرق و غرب را که شعله های کاخشان خانه مظلومان و محقر مستضعفین را به آتش کشیده ، ویران کنند و حکومت الله را جانشین حکومت طاغوتیان کنند و همیشه گوش به فرمان امام باشند و رهنمودهایشان عمل کنند.


در آخر از همه دوستان، بسیجیان می خواهم پیرو خط امام و ولایت فقیه باشند و راه شهدا را ادامه دهند و از پاسداران نیز می خواهم با عمل خوب و خیر خودشان از اسلام خوب پاسداری کنند.


شما را به خدا می سپارم


شهید حسین علائی


گفتنی است، سردار شهید حسینقلی علایی در تاریخ 4/12/1365 در منطقه شلمچه و در عملیات کربلای 5 به مقام شامخ شهادت نائل شد و محل دفن و مزار این شهید سرافرازهم اکنون در استان قم است.

 
 
 
 
 
 
 
 
 
/ 2 نظر / 4 بازدید
خانم علایی

سلام آقای مرادی خسته نباشید. من ساکن تبریز هستم و مدتهاست که منتظر این کتاب هستم . امکانش هست که برای من بفرستید یا اینکه کجا میتونم این کتابو پیدا کنم؟ ممنون میشم اگه راهنماییم کنید.

خانم علایی

سلام ببخشید لطفا جواب من را بدهید. منتظرم. ممنون