شجاعت امامسجاد(ع)

کتاب: امام سجاد(ع) جمال نیایشگران، ص99

امام سجاد - علیه السلام - در شرایطى عهده دار امرامامت گردید که سنگین ترین غمها و جراحتهاى روحى و عاطفى بر قلبش وارد شده بود. شهادت مظلومانه یک قبیله یار پاکباخته ، یک کاروان خویشاوند و همراه و هم پیمان
برجاى ماندن دهها مادر داغدیده و فرزندان یتیم و پدر کشته و آواره .
تنهاماندن در بیابانى تفتیده ، در حصار نیزه هایى بى عاطفه و شمشیرهایى تشنه به خونمظلومان


امام سجاد - علیه السلام - مى بایست در چنین شرایطى ، وظیفه بزرگامامت و رهبرى را ایفا کند و با توجه به سه مشکل اساسى ، برنامه هایش را دنبالنماید.


الف : فقدان صادق ترین و مخلصترین نیروهاى مدافع و عناصر حمایتگر.
ب : مواجه با حکومتى که با اقدام به ریختن خون فرزندان پیامبر (ص ) نشان داده است که ازانجام زشت ترین و خشونت بارترین کارها باکى ندارد و با عملکرد خویش نفس ها را درسینه ها حبس کرده و جراءت اعتراض و انتقاد را از توده ها سلب نموده است .
ج : عدم امکان کمترین اعتماد به مدعیان هوادارى از حریم امامت و کسانى که خویش راطرفدار اهل بیت - علیه السلام - و دشمن دستگاه جبارى امورى معرفى کرده ولى در یکبحران سیاسى و احساس خطر جدى ترین دشوارى به حساب آورد.
زیرا تنهایى رهبر در سطحرهبرى ، به هر حال کار رهبرى را فلج نمى کند و حمایت پیروان ، مى تواند جبران کنندهآن باشد. چنان که بیشتر انبیا، یک تنه به هدایت مردم پرداخته اند. جباریت سلطه هاىاجتماعى نیز، مانع جدى به شمار نمى آید، زیرا با وجود حمایت مردمى ، مى توان دربرابر استبدادها مقاومت ورزید.اما اگر رهبرى ، از پیروان صادق و وفادار و آگاهبرخوردار نباشد، با همه توان معاونان و مشاوران ، قادر به ایفاى رسالت خویش نخواهدبود.خوارج در جنگ صفین این واقعیت تلخ را آشکار ساختند و نشان دادند که ناآگاهىو جمود آنان تا چه حدى مى تواند شکننده باشد.
نیروهاى فرماندهى و رزمى سپاه حسنبن على - علیه السلام - در مقابله با معاویه ، براى دومین مرتبه این صحنه غمبار راپدید آوردند و با بى وفایى به رهبرى خود، او را در برابر دشمن تنهاگذاشتند.
تخلف کوفیان از حمایت حسین بن على - علیه السلام - این تراژدى دهشتباررا به اوج فضاحت رساند و براى همیشه سست عنصرى آن نسل را قلم زد.ابن ابى الحدیددر شرح نهج البلاغه و مرحوم مجلسى در بحار النوار روایتى را نقل کرده اند که بروشنى، مطلب فوق را مى نمایاند.
رواى در حدیث مى گوید از امام على بن الحسین (ع ) شنیدم که مى فرمود:(1)در مکه و مدینه بیست مرد وجود ندارند که که ما رابراستى دوست داشته باشند. امام سجاد - علیه السلام - در حالى این سخن را فرمود کههزاران نفر داعیه پیروى از ائمه و محبت اهل بیت را داشته اند ولى امام سجاد - علیهالسلام - در پس این ادعاها، واقعیت را به گونه دیگرى مى بیند.

در مجلس عبیدالله بن زیاد

با توجه به این که امام سجاد - علیه السلام - در جمعکاروانیان شهادت ، متمایز از دیگران بود، با ورود آنان به مجلس عبیدالله - والىکوفه - نخستین چیزى که نظر عبیدالله را جلب کرد وجود مرد جوانى درمیان آن کاروانبود.
عبید الله که گمان مى کرد در کاروان حسین (ع ) مردى باقى نمانده و همه آنانبه قتل رسیده اند از ماءموران خود درباره امام سجاد - علیه السلام - استفسار کرد وتوضیح خواست .کینه و ناپاکى او عمیق عبیدالله به او اجازه نمیداد که شاهد زندهبودن جوانى از نسل حسین - علیه السلام - باشد، چنین مى نمود که تصمیم گرفته است تاعلى بن الحسین (ع ) را نیز به شهادت رساند.


امام سجاد (ع ) که نیت و عزمعبیدالله را دریافته بود، به عبیدالله فرمود:
اگر براستى عزم کشتن مرا دارید،شخص امینى را ماءمور کنید تا از زنان و کودکان سرپرستى کند.عبیدالله با شنیدناین سخن ، از تصمیم خویش منصرف شد و گفت نه : تو خود همراه قافله خواهى بود.ابنجریر طبرى ، در نقلى دیگر، واقعه را با تفصیل بیشترى یاد کرده ، مى نویسد:باورود قافله حسینى به مجلس تشریفاتى عبیدالله ، عبیدالله به جانب على بن الحسین - علیه السلام - رو کرد و پرسید: نامت چیست ؟امام سجاد - علیه السلام - فرمود: نامم على بن الحسین است .عبیدالله گفت : مگر خداوند على بن الحسین را در کربلانکشت ؟عبیدالله با این تعبیر مانند همه جباران سعى کرد تا عمل وحشیانه خود رامستند به دین کند و دشمنان خود را دشمن خدا قلمداد نماید و علاوه بر این مى خواستتا با زهر زبان قلبهاى رنجیده یتیمان و زنان داغدیده آن محفل را آزرده ترکند.على بن الحسین ، لختى سکوت کرد.
اما عبیدالله خشن تر و مستبدتر از آناست که سکوت را از امام سجاد - علیه السلام - بپذیرد ، از این رو گفت : چرا پاسخنمى دهى !على بن الحسین - علیه السلام - فرمود:الله یتوفى الانفس حین موتها . (2)یعنى : خداوند جانها را به هنگام مرگ دریافت مىکند.
کنایه از این که خداوند کسى را به قتل نمى رساند، قتل مظلومان و کسانى چونتو است اى عبیدالله ! بلى آن کس که جانها را به هنگام مرگ دریافت مى کند خداست چهآن مرگ به صورت طبیعى صورت گرفته باشد و چه به وسیله ظلم ظالمان .و ما کان لنفسان تموت الا باذن الله . (3)
یعنى : هیچ انسانى نمى میرد مگر به اذن مگر به اذنالهى .
کنایه از این که نه تنها خداوند روح پاکمردان را دریافت مى کند، بلکه مرگهمه انسانها به اذن و اجازه خداست و این اذن و اجازه بدان معنا نیست که خداوندانسانها را مى کشد.عبیدالله با مشاهده آن حضور ذهن و دریافت آن جواب کوبنده ،از جوانى که زنجیر اسارت بر تن و جراحتهاى انبوه در قلب دارد! خشمگین شد و دستورداد تا على بن الحسین را نیر به شهادت برسانند. ولى زینب کبرا علیها السلام فریادبر آورد.
یا بن زیاد حسبک من دمائنا اسالک بالله ان فتلته الا قتلتنى معه ..
یعنى ؛ اى ابن زیاد! آن همه از خونها ما که ریخته اى برایت کافى نیست ! سوگندبه خدا! اگر مى خواهى او را بکشى مرا هم بکش ...
به هر حال سوز و گداز سخنانزینت و شرایط محفل به گونه اى بود که ابن زیاد از کشتن امام سجاد - علیه السلام - چشم پوشید. (4)

 

 

پینوشتها:

1

/ 0 نظر / 3 بازدید